دهه فجر که میاد تلویزیون ویژه برنامه های مخصوص این دهه رو پخش میکنه.یکی از این برنامه ها که خیلی این روزا بازارش داغه به این صورت که یه مهمان که معمولا یه مسئول دولت میارن و این از خاطرات زمان انقلاب و تظاهراتهایی که شرکت میکرده و زندان و شکنجه خودش تعریف میکنه…حالا یارو اونموقع کاباره داشته ها اما میاد تو تلویزیون از زمانی میگه که بیانیه های امام رو توی زیرزمین تکثیر میکرد
میتونی ثابت کن دروغ میگه؟؟
به یارو گفتن وسط دنیا کجاست؟گفت همینجا که من واستادم …گفتن از کجا میدونی؟؟ گفت میگی نه ثابت کن…..
جالبتر اینکه این افراد در تمام حوادث مهم انقلاب نقش حیاتی داشتن و با تمام افراد مهم انقلاب رفیق فابریک بودن و تمام تصمیمات مهم کشور با حضور اینا بوده
حالا من یه قسمتی از یکی از این برنامه ها رو آماده کردم که ببینیم……
برنامه ی غنچه های انقلاب
مجری: به نام خدا امروز در محضر یک بانو گرامی هستیم که در زمان انقلاب مبارزات سختی با رژیم طاغوت داشتن و امروز هم یکی از مسئولان رژیم یاقوت هستن…سلام خانم رجبی میشه از خاطراتتون بگیید؟؟
مهمان برنامه:سلام از ماست…بله من خیلی خاطره دارم کدومش رو بگم؟؟
مجری:هر کدوم که خودتون دوست دارید و میدونید واسه برنامه مناسب تر
مهمان برنامه:خب باشه….من از روزهای قبل انقلاب که در تظاهراتهای مردمی شرکت میکردم خیلی خاطره دارم..یادمه که پدرم و مادرم و بچه ها و همسایه ها و خالم اینا و عمم اینا و…..خیلی زیاد بودیم هرروز میرفتیم تو خیابون و با وجود خطرات فراوان امام رو تنها نمیذاشتیم..یادش بخیر
مجری: شما فکر نمیکنید تظاهرات و درگیری خیابانی یک کار خشن و مردانه است و جای زنان در درگیری خیابانی نیست؟؟
((خانم رجبی کمی از چادر روی سرش رو به عقب میکشه و سیبلیهای مردونه رو به رخ مجری میکشه))
مجری:ببخشید…واقعا عذر میخوام…نور صحنه کم بود سیبیلهاتون رو ندیدم
مهمان برنامه:اشکال نداره…بله جونم واستون بگه که ما خانوادگی پایه ثابت تظاهرات بودیم..به روح خود امام قسم یه بار امام واسه بابام نامه نوشته بود و فرموده بود:بابا تو دیگه کی هستی اگه تو نبودی انقلاب هم نبود
مجری:شما در زمان شاه به زندان هم رفتین؟؟اگه رفتین دلیلش رو هم بگید؟؟
مهمان برنامه:بله خیلی زیاد…من بیانیه های امام رو تکثیر و بعدش پخش میکردم به همین خاطر گرفتنم.
من همچنین میخواستم چند تا از سران پهلوی رو ترور کنم که نقشه من لو رفت و دستگیرم کردن
مجری:کس نگو…جدی میگی؟؟
مهمان برنامه: ها؟؟….ها((ها اول به معنی چی و ها دوم به معنی آره))
مجری:در زندان شما رو شکنجه هم میکردن؟؟ فیزیکی یا روحی؟؟
مهمان برنامه:شکنجه که خیلی زیاد بود…مثلا کتک میزدن…گاز میگرفتن…جفت لقد میرفتن تو شکمم
مجری:تجاوز هم میکردن؟؟
مهمان برنامه:نه بابا…تجاوز رو ما الان به زندانیا میکنیم….بالاخره باید یه فرقی با شاه بکنیم یا نه
مجری:روزی که از زندان آزاد شدید کسی هم به استقبال شما اومده بود؟؟
مهمان برنامه: نه نامردا اصلا انگار نه انگار
مجری:بعد از انقلاب از مبارزه دست کشیدید؟؟
مهمان برنامه: نه بابا..این چه حرفیه…ما تازه بعد از انقلاب مبارزات رو شروع کردیم…
مجری:میشه بیشتر توضیح بدید؟؟
مهمان برنامه: نه
مجری: پس پاشو برو بیرون..سریع تا بلند نشدم
مهمان برنامه: خب بابا…فکر کردی نوبر آوردی؟؟ الان میرم استودیو بغلی توی برنامه شبکه دیگه
تازه یه چیزایی بود خیلی باحال بود واسه تو تعریف نکردم..الان واسه اونا میگم
مجری:خب بینندگان عزیز به انتهای برنامه امروز رسیدیم…تا برنامه بعد خدا نگهدار